دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390
بازهم من و تو و صندلیهای خالی...
نوشته شده توسط احسان مهدیزاده (الف-پاییز) در ساعت 3:0 | لینک
|
سه شنبه سوم خرداد 1390
هر مطلب قشنگی که لزوماً درست نیست!
نوشته شده توسط احسان مهدیزاده (الف-پاییز) در ساعت 3:55 | لینک
|
یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390
گاهی وقتها خیلی درد دارد، خیلی.
نوشته شده توسط احسان مهدیزاده (الف-پاییز) در ساعت 4:5 | لینک
|
یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389
به امید یه هوای تازه تر...
نوشته شده توسط احسان مهدیزاده (الف-پاییز) در ساعت 4:48 | لینک
|
سه شنبه چهاردهم دی 1389
دلتنگی جاییست میان لذت خاطرات گذشته و امید به تکرارشان در آینده،
افسردگی جاییست میان حسرت خاطرات گذشته و ناامیدی از تکرارشان در آینده.
نوشته شده توسط احسان مهدیزاده (الف-پاییز) در ساعت 3:30 | لینک
|
یکشنبه سی ام آبان 1389
و اینگونه است که با فرهنگ غنی داستان خوانی و داستان دوستی ایرانیان آشنا می شوی، با وارد کردن کلمه "داستان" در گوگل و نظاره پیشنهادهای آن.
نوشته شده توسط احسان مهدیزاده (الف-پاییز) در ساعت 4:36 | لینک
|
یکشنبه شانزدهم آبان 1389
با 25 چراغ سوخته وارد مرحله بعد شدم!
- 4 نوامبر 2010/ 13 آبان 1389
رم-ایتالیا
نوشته شده توسط احسان مهدیزاده (الف-پاییز) در ساعت 2:22 | لینک
|
پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389
ماه اولش گذشت.
یک زندگی جدید ، هم برات جدیده هم دوست داری مثل بچه بزنی زیر گریه. هم دوست داری کشفش کنی، هم دوست داری تموم شه.
یک تولد. یک نوزاد فقط با یک فرق ، بند نافت به دنیای قبلی وصله، خیلی هم محکمه، خیالت رو راحت میکنه، بهت آرامش میده اینکه می دونی محکم بهش وصلی، ولی بعضی وقتها که کشیده می شه خیلی درد داره. خیلی خیلی درد داره، آخه بندش خیلی محکم وصله، خیلی خیلی محکم.
" به همه اونهایی که هر آینه، هر دم و هر بازدم لمس دستهاشون و صدای نفسهاشون رو کم میارم"
نوشته شده توسط احسان مهدیزاده (الف-پاییز) در ساعت 3:21 | لینک
|